آمار سه شاه پایه ی زندگی:غذا, سلامتی,خدا! - نقطه ویرگول
X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 13 مرداد‌ماه سال 1390 @ 02:31 ق.ظ

سه شاه پایه ی زندگی:غذا, سلامتی,خدا!

دوستان اگر یک ذره بیشتر از حد معمول دقت کرده باشند دیده اند که در قسمت لینک های وبلاگم دو لینک غیر متعارف اضافه شده است.مجله پزشکی و آشپزآنلاین! اینها نشان می دهد که؟ که چه؟!!! هان! که من انسانی شکم دوست و غذاپسند و نیز آدمی اهمیت ده به سلامتی ام هستم!جدای از این ها, به خدا اعتماد کرده ام(به جون مادرم اگه امسال دیگه نتایج کنکورم خوب نباشه نه تو نه من!).این ها همه و همه بیانگر این موضوعند که سه شاه پایه ی زندگی اینجانب عبارتند از : غذا, سلامتی و خدا!

خوبی اش این است که شرایط فیزیکی بدن من,طوری است که در قالب آن, غذا و سلامتی یک جور همپوشانی دارند.من لاغرم!هرچه هم می خورم چاق نمی شوم! و این چیز مهمی است.گاهی وقت ها نفرت عجیبی را از سوی برادر و مادرم (که چاقند به نسبت!یعنی نمی توانند زیاد بخورند چون چاق می شوند)احساس می کنم.مربی باشگاه بدنسازی هم که به من گفته است تو فقط بخور!من هم فقط می خورم با اجازه تان!روزی 4- 5 وعده. آن هم وعده های مردانه و درست و حسابی.قرار بر این شده که یک سوم حقوق ماهیانه ام را(پول تو جیبی منظورمه بابا!) خرج آت و آشغال های خوردنی بکنم.یعنی بخرمشان و بیاورم خانه و تفتی بدهم و ادویه ای بزنم و تزییناتی بکنم و وردی بخوانم و غذایی دلپذیر و بزاق ترشح کننده درست کنم و ببلعمش(آشپزی را خیلی دوست دارم)!و مادرم با نفرت و حسات مرا نگاه کند.تعارفش هم که می کنم نمی تواند بخورد.چون هم چاق است هم دیابت دارد.با این حال زود درباره اش قضاوت نکنیدها! بین دور و بری هایش از خیلی ها قبراق تر است. و باحال!الان چند سال است که هر روز به باشگاه می رود و ورزش می کند.روحیه اش توپ است(البته اگر پول هم داشته باشد که نور علی نور است دیگر!).خیلی گل است این مادر خوب من.

خلاصه اینکه باید فقط بخورم.یکی از لذت های من در زندگی همین خوردن است.مثل یک دستگاه خورنده ی غذا عمل می کنم که ورودی اش غذاست و...بگذریم!

سلامتی هم شاه پایه ی دیگر است.از آوان کنکورم,و به وسیله ی مشکلات لاوجودی که با دندان هایم داشتم, به سلامتی خودم اهمیت ویژه ای می دهم.فردا قرار است بروم کرفس و کلم بروکلی(اگر داشتند) بگیرم چون هم خوشمزه است(غذا!) و هم مفید برای بدن (سلامتی!).من به این می گویم عشق و حال! هرچقدر هم مسخره باشد اصلا!

خدا هم که جای خود دارد.درباره اش حرف بسیار زده شده.فلسفه خوانی ام از برای یافتن او بود.این خودش شاهدی بر این مدعاست که شاه پایه ی دیگر زندگی من :خدا!

دو پایه را شناخته ام. پایه ی سوم آ !!!!بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست...(کنکور منو خوب کنیا....!!!!)