آمار من از کسی که از سیاست متنفر است, متنفرم! - نقطه ویرگول
X
تبلیغات
رایتل
جمعه 11 شهریور‌ماه سال 1390 @ 11:45 ب.ظ

من از کسی که از سیاست متنفر است, متنفرم!

می گویند بسیاری از ضرباتی که به نخاع آدم وارد می شود- و در ایران به دلیل کمبود امکانات- به فلج شدگی فرد منجر می شود, در کشورهای پیشرفته  و خوش سیاست درمان پذیر است.در آن کشور ها آدم به هر رشته ای که دوست داشته باشد تقریبا بدون توجه به بازار کار, وارد می شود و تحصیل می کند و واقعا چیز یاد می گیرد. نه مثل اینجا که همه می خواهند دکتر مهندس بشوند!و خدا می داند چه حیف و میل های فکری و زمانی ای در پشت کنکور اتفاق می افتد : خیلی از داوطلب ها, مغزشان هنگ می کند و به دلیل درس خواندن مشکلات جسمی برایشان بوجود می آید و بعضا تا آخر عمر گریبانشان را می گیرد.بگذریم از اینکه یک سال یا گاهی چند سال از بهترین ادوار زندگی شان را صرف درس خواندن کرده اند و در جهنم زیسته اند(به استثنای بعضی ها که درس را واقعا دوست می دارند), فشارهای روحی هم حتما برای خیلی از آنها مشکل آفرین خواهد شد. مخارج, زحمت ها, رنج ها, سختی ها, استرس.... همه برای ورود به دانشگاه و رشته ی دلخواه! در کشورهایی که سیاستمداران درست و حسابی دارند تا اینجایش اصلا سخت نیست.یعنی ورود به رشته ی دلخواه, کاملا دست یافتنی است برای هر کس.نیاز نیست که طرف علاوه بر "فوق العاده درس خوان" بودن, "باهوش" و "تلاشگر" هم باشد, فقط کافی است که "درس نخوان" نباشد و عقل و هوش هم بیشتر از یک آدم معمولی نمی خواهد.در این کنکور فکستنی ما هم یک چیزی به نام "سهمیه" وجود دارد که حرص آدم را دقیقا در می آورد!آن هم چه سهمیه ای!!!نه چند درصد کوچک...سهمیه ها خیلی تاثیرگذارند... .

از این دست مثال ها زیاد است.حالا یک "برادر" می تواند بیاید بگوید که : در عوض ما ایمان داریم! خدا با ماست...!ما ملتی هستیم که حضرت عج را خشنود خواهد کرد.....!

اولا که آن خدا اگر با ماست, باید گذاشت دم کوزه و آبش را گرفت!ما که هستیم...!در ضمن اگر قرار باشد خدا با کسی باشد با اسرائیلی هاست که هزاران پیامبر برایشان فرستاد و آدم نشدند و باز هم پیامبر فرستاد!پس حتما آن ها را بیشتر دوست دارد...

ما ها که خود را ایرانی نام داده ایم چه کرده ایم که آیندگان به ما ببالند آنگونه که ما به رستم و بهرام و کاوه و کوروش می بالیم؟آیا اصلا ایرانی هستیم؟دوستی می گفت مهم ژنتیک نیست, مهم روح ایرانی داشتن است...

و ما آن روح را گم کرده ایم...بدجور هم گم کرده ایم.خدا هم یا با همه هست یا با هیچ کس! حضرت عج هم بهانه ای بیش نیست... بهتر است خودخواهانه انسان- این حیوان متفکر را- بالاتر از دیگر موجودات ندانیم... .

حرفم از اول این نبود!رشته ی کلام اما پاره شده. به درک! بگذار بگسلد!به دل بسپار...

یادت هست زمان اصلاحات؟!من که خیلی خوب یادم نیست.اما تعریفش را شنیده ام.چهار سال اول خاتمی.من متعلق به هیچ حزب و گروهی نیستم.اصلاحاتی ها هم چماق دار بودند.اما باز هم زمان اصلاحات را آرزوست... .می شد اعتراض کرد.روزنامه ها آزاد بودند.برادرم می گوید آن زمان ها روزنامه نگار ارج و قربی داشت.اصلاحات با وجود بعضی اشتباهات فاحش رهبرش,آبرومندانه بود.از طرح امنیت اجتماعی خبری نبود.صحبت از تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها نبود.اینترنت حلال دیگر چه صیغه ای است...

مدتی است که صحبت هایی از تفکیک جنسیتی و اینترنت حلال شده.می بینی تا ما خواستیم برویم دانشگاه چه بی جنبه بازی هایی در می آورند!خوب است دستشان این روزها تنگ است وگرنه این قائله را خیلی زودتر به سرانجام می رساندند.خدایا, جان مادرت این نفت را از ما بگیر!نخواستیم این نعمتت را.

اینترنت حلال را راه می اندازند.یک مدت حرفهایی می زنیم و سر از کهریزک و اوین در می آوریم.خیلی زود عقب می نشینیم و هاج واج می مانیم و منتظر معجزه!بعد رهایش می کنیم و می گوییم: باز خداروشکر "یا حق" داریم!بعد شروع می کنند و کم کم تفکیک جنسیتی دانشگاه ها را پیگیری می کنند.از دانشگاههایی که دانشجویانش, تو سری خور ترند شروع می کنند و آرام آرام به تهران و صنعتی شریف و غیره می رسند.باز هم یک سر و صداهایی شاید بشود.اما خفه می شود.بعدش هم دیش ها را جمع می کنند. شاید به این فکر بیفتند که در اتوبوس های شرکت واحد هم زن و مرد را جدا کنند.کلا می زنند توی کار تفکیک!ما هم می نشینیم و نگاه می کنیم...

داستایفسکی می گفت: مردم به هر گهی عادت می کنند! ما هم دقیقا عادت می کنیم.و مگر کره ی شمالی الان با آن دم ما تفاوت دارد؟!

.....

..........

 

ای که در خانه نشسته ای و لنگ چپت را روی راستی گذاشته ای و می گویی به ما چه!بدان که هر روز شاید صدها نفر می میرند که اگر سیاستمداران خوبی داشتیم نمی مردند.این سر راست ترین شیوه ی رنجی ست که مردم می کشند.می گویی: "سیاست به من ربطی ندارد!بگذار سر و کله ی هم را بشکنند, به ما چه! " . تف به آن زندگی مذبوحانه و تهوع آورت!

همه ی اینها را گفتم تا اعلام کنم که : من از کسی که از سیاست متنفر است, متنفرم!

سیاست یعنی همه چیز!فاصله ی بین زندگی مرفه و زندگی خفت بار با سیاست مشخص می شود. معنویت هم حتی. آن وقت خیلی ها از سیاست متنفرند!این افراد برای من نفرت انگیزند... .احمدی نژاد برایم قابل تحمل تر است تا آنها! چرا که او را می توانم به راحتی مجموعه ای از مولکول ها و سلول ها و ژن ها بنامم که محیط باعث شده اینگونه بشود! اما متنفران از سیاست را نه. نمی توانم...

 

پی نوشت : عجیبه که آخرش همونطوری شد که از اول می خواستم بشه!آخه وسط این نوشته یه دفه حال کردم هرچه می خواهد دل تنگم بگویم.و این کار را کردم!برای همین شاید یک ذره ناپیوستگی داشته باشد.به هر حال حرف دل است!